قسم بہ خوبے حالم... بہ وقت آمدنت..

قسم بہ تلخے دوری...بہ واژہ برگرد

قسم بہ لحظہ نابے ڪہ فاصلہ طے شد

بہ شور و شوق من و تو....در اوج شیدایی

ڪہ زندہ ام بہ هوایت...فقط همین و همین

ڪہ بے تو ذوق ندارم بہ هیچ دنیایی

بیا و با دل تنگم ڪمے مدارا ڪن

بخوان...بخوان غزلم را...بگو ڪہ مے آیی.

‌ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید

این گیسو پریشان كرده بیدِ وحشیِ باران

یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،

شهر سوگواران

هر زمانی كه فرو می‌بارد از حد بیش

ریشه در من می‌دواند پرسشی پی‌گیر با تشویش

رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران

چشم‌ها و چشمه‌ها خشک‌اند، روشنی‌ها محو

در تاریكی دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه باران! ای امید جان بیداران!

بر پلیدی‌ها كه ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟

- فریدون مشیری

ای تمنایت خیال اندیشِ تصویرِ محال...

بیدل

🌱

ﺍﺯ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ عمری است ﺭﻧﮕﻢ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺁﻥ ﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾده است

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟

بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟

در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی

من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بـــر ســــرم افتـــاد ، کجایی ؟

آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نــدارم

در راه تــو دادم همه بـر بــــاد ، کجایی ؟

اینجا چه کنـــم ؟ ازکه بگیـــرم خبرت را ؟

از دست تــو و ناز تـو فریـــاد ، کجایی ؟

دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر

دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟

هنوز ماه من تویی

هنوز می‌پرستمت،

هنوز ماه من تویی

هنوز مؤمنم به این،

تنها گناه من تویی

روزبه بمانی

گیرم که به هر حال مرا برده‌ای از یاد
گیرم که زمان خاطره‌ها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی... نه شنیدی... نه تو بودی...
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی گیرم که به هر حال مرا برده‌ای از یاد
گیرم که زمان خاطره‌ها را به فنا داد
گیرم نه تو از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانه‌ات آباد
این بود جواب من دل خسته‌ی عاشق
شیرین رقیبان شده‌ای از لج فرهاد
باشد گله‌ای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد

محمدرضا نظری

گر بیایی دهمت جان

ور نیایی کُشدم غم

من که بایست بمیرم!

چه بیایی چه نیایی...

سعدی

یک سینه حرف هست،ولی نقطه چین بس است...

حامد عسکری


دوست داشتنت♥️
در من بی انتهاست
دلم برای تمامی حرفهایی
که نمیزنی تنگ است
و تو تا ابد ...
مخاطب خاص من خواهی ماند...

❤️🌸

‌‎‌‌